حیف ..................

می نویسم که تو بخوانى،

اما حیف ! دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند

و یاد عشق خودشان می افتند !

و تو… حتى نگاه هم نمی کنى …!

حال و هوا ..............

با لبان تو لبم حال و هوایی دارد

مست میگردم و مستی چه صفایی دارد


لب لعل تو ننوشم، چه بنوشم؟ که لبم


در حضور لب تو، شوق گدایی دارد



چشم بسته ز لبان تو بنوشم تا صبح


شب نوشیدن می، شور و نوایی دارد



جان ما میرود از نوش لبت نا هنگام


این عجب نیست که هر جام، بهایی دارد



کام ما با شکر لعل تو شیرین گشته


ورنه تلخی به لبانم، آشنایی دارد



بال پرواز ندارم که روم تا ملکوت


با لبان تو دلم فکر رهایی دارد



پر ز شبنم شود این بوسه بارانی ما


غم دردیست که از فکر جدایی دارد

فراموشم نکن ...........


ای نشسته درخیال من، فراموشم مكن
با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مكن


زندگانی می كنم چون شعله با خود سوختن
زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مكن


می تراود تا شراب بوسه از جام لبت
از شراب تلخ تنهایی قدح نوشم مكن


دودم و از شعله دارم دامنی رنگین به بار
این شرر از من مگیر از نو سیاه پوشم مكن


چون صبا در جستجو خود به هر سویم مكش
همچو گیسوی سیاهت خانه بر دوشم مكن


این دل درد آشنا را در شرار غم بسوز
هر چه می خواهی بكن اما فراموشم مكن

کهن دیار من تات نشین های شاهرود

      گویش تاتی  که از آن به زبان کهن آذربایجان هم یاد می شود ، بازمانده ی زبان کهن  ایران باستان است که هنوز هم در قسمت های مختلفی از این کشور دیرسال به حیات خود ادامه می دهد، آشنایی و حفظ این زبان باعث می گردد تا ارتباط زبانی و تاریخی زبان پارسی امروز با زبان کهن ایران زبان ادامه پیدا کند و شناخت و حفظ این گونه گویش ها  کمک خواهد کرد تا شارحان و تصحیح کنندگان متون مختلف ادبی و تاریخی متون را به صورت دقیق تر  و درست تر شرح و به اهالی فرهنگ و هنر ارائه نمایند در این مقاله تلاش شده است سیر تاریخی گویش تاتی با توجه به آثار تاریخی و ادبی بازشناخته شود  و همچنین با ذکر مثال های مختلف از آثار ادبی  سعی شده است تا ضرورت آشنایی با زبان تاتی یکی از کهن ترین گویش های پارسی باستان بازنمایانده گردد . مثال های انتخاب شده از زبان تاتی  از گویش تات نشین های دره ی شاهرود خلخال ؛ از مشهورترین و پرجمعیت ترین مناطق تات نشین ایران و آذربایجان انتخاب گردیده است .

کلمات کلیدی: تاتی، زبان آذری، سیر تاریخی، شاهرود خلخال، کلور

 

 

تات و معانی آن

           درباره ی واژه ی «تات» و منشاء و معنای آن میان صاحب نظران اختلاف فراوان است. واژه ی تات در ادبیات پژوهشی ایرانشناسی ، از حدود نیم قرن پیش رواج پیدا کرد و تا سال 1953 کسی عملاً زبان تاتی را نمی شناخت (یارشاطر ، 1340) ، البته در ادبیات فولکولوریک و سفرنامه ها اشاره هایی به مردم تات و تاجیک شده است . برخی از محققان «تات» را واژه ای ترکی و به معنای بیگانه و خوار شده دانسته اند که بر همین اساس ترکان ، زیر دستان خود را تات می خوانده اند ، به نظر می رسد محققان به معنی لغوی «تات» در زبان ترکی عثمانی استناد کرده اند و از جمله در قاموس ترکی شمس الدین سامی ، «تات» به معنی زیر دست است و دیگر فرهنگ نویسان نیز به همانی معانی اشاره کرده اند . (ر.ک دایره المعارف اسلامی ، ذیل تات )

(متن کامل پس از چاپ در مجله علمی و پژوهشی علوم انسانی)

یادمان باشد..............

یادمان باشد ازامروزجفایی نکنیم                       گرکه درخویش شکستیم صدایی نکنیم

خودبسازیم به هردردکه ازدوست رسد              بهربهبود ولی فکردوایی نکنیم

جای پرداخت به خودبردگران اندیشیم                شکوه ازغیرخطاهست خطایی نکنیم

وبه هنگام عبادت سرسجاده ی عشق               جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم

یاورخویش بدانیم خدایاران را                              جزبه یاران خدادوست وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنهاماند                      طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم

گله هرگزنبود شیوه ی دلسوختگان                    با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم

یادمان باشداگرشاخه گلی راچیدیم                     وقت پرپرشدنش سازونوایی نکنیم

پرپروانه شکستن هنرانسان نیست                    گرشکستیم به غفلت من ومایی نکنیم

دوستداری نبود بندگی غیر خدا                           بی سبب بندگی غیرخدایی نکنیم

مهربانی صفت بارزعشاق خداست                      یادمان باشد ازینکار ابایی نکنیم


..........................

میگوید آرامتر شده ام نسبت به چند سال قبل...

شاید راست میگوید...

امروز سر کلاس همهمه ای بود از بحث و جدل و مخالفت و عجیب من ساکت بودم....!!!!!!!!!!

راست میگوید...آرامتر شده ام...

می شود؟؟؟؟

همه ی کوچه ها را گشته ام
ایستگاه ها، فرودگاه ها، پارک ها
کافه های شلوغ
پاتوق های کوچک
خیابان ها و میدان ها
حالا من
به آسمان هم
نگاه نمی کنم
زیرا در آنجا هم نیستی
آب شده ای در چشم هام
یک قطره ی پاک.
خانه را هم گشته ام
بانوی من!
می شود کمد لباس را باز کنم
تو آنجا باشی و بخندی باز؟
می شود؟

‎Abbas Maroufi‎

پاییز. . .

بگذر تابستان ،
حالـــــــــم با تو خوب نمی شود ،
پاییز حال مرا خوب می شناسد ،
من زاده ی پاییزم ،

 ....
صدای بــــــــــــاد ،
عصرهای تاریـــک ،
هیاهوی غروب مدرسه ،
کلاغ ها وبرگشتنشان
صدای خش خش برگها زیر پاهایم
انتـــــــظار ،
من ومن
می شود؟

مواظب خودت باش. . .

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما دیگه برنمیگرده..
به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی می فهمی رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی مهم نیست که چه اندازه می بخشیم بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی شاید کسی که روزی با تو خندیده است را از یاد ببری، اما هرگز آنرا که با تو اشک ریخته است را فراموش نخواهی کرد.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی اگر بتوانی دیگری را همانطور كه هست بپذیری و هنوز عاشقش باشی، عشق تو واقعی است.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی كسي كه دوستت داره، همش نگرانته، به خاطر همين بيشتر از اينكه بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش
راستی: مواظب خودت باش

نقل از دوست عزیزم:زعفر احدزاده

 

نبودی من برایت گریه کردم
برای غصه هایت گریه کردم
من امشب بغض تلخم را شکستم
نشستم بی نهایت گریه کردم
چو در پسکوچه های چشمم امشب
ندیدم رد پایت گریه
نبودی من برایت گریه کردم
برای غصه هایت گریه کردم
من امشب بغض تلخم را شکستم
نشستم بی نهایت گریه کردم
چو در پسکوچه های چشمم امشب
ندیدم رد پایت گریه کردم
تو کوهم بودی و هستی کجایی
که من برشانه هایت گریه کردم
بگو ای آسمان با او که امشب
به یادش پا به پایت گریه کردم
چو بودی گریه میکردی به حالم
نبودی من به جایت گریه کردم
کردم
تو کوهم بودی و هستی کجایی
که من برشانه هایت گریه کردم
بگو ای آسمان با او که امشب
به یادش پا به پایت گریه کردم
چو بودی گریه میکردی به حالم
نبودی من به جایت گریه کردم