حال و هوا ..............
با لبان تو لبم حال و هوایی دارد
مست میگردم و مستی چه صفایی دارد
لب لعل تو ننوشم، چه بنوشم؟ که لبم
در حضور لب تو، شوق گدایی دارد
چشم بسته ز لبان تو بنوشم تا صبح
شب نوشیدن می، شور و نوایی دارد
جان ما میرود از نوش لبت نا هنگام
این عجب نیست که هر جام، بهایی دارد
کام ما با شکر لعل تو شیرین گشته
ورنه تلخی به لبانم، آشنایی دارد
بال پرواز ندارم که روم تا ملکوت
با لبان تو دلم فکر رهایی دارد
پر ز شبنم شود این بوسه بارانی ما
غم دردیست که از فکر جدایی دارد
مست میگردم و مستی چه صفایی دارد
لب لعل تو ننوشم، چه بنوشم؟ که لبم
در حضور لب تو، شوق گدایی دارد
چشم بسته ز لبان تو بنوشم تا صبح
شب نوشیدن می، شور و نوایی دارد
جان ما میرود از نوش لبت نا هنگام
این عجب نیست که هر جام، بهایی دارد
کام ما با شکر لعل تو شیرین گشته
ورنه تلخی به لبانم، آشنایی دارد
بال پرواز ندارم که روم تا ملکوت
با لبان تو دلم فکر رهایی دارد
پر ز شبنم شود این بوسه بارانی ما
غم دردیست که از فکر جدایی دارد
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر ۱۳۹۱ ساعت 21:0 توسط سعید احدزاده کلوری
|