خلخال و نماینده اش.....

اطلاعیه ح خ :
مجلس پس از استیضاح وزیر کار !!!
بلاخره عکس نماینده خلخال را دیدیم و معلوم شد این مطلب که خلخال نماینده ندارد تنها یک شایعه بوده است البته هنوز ح خ اصالت خبر را تایید نمی کند .

برای تو گر چه نمی خوانی ،نمی دانی

من به یک کوه پر از درد شباهت دارم
از دل خسته خود قصد عیادت دارم
بر لبم مهر سکوت است ولی در دل خویش
من ازین غصه و این درد روایت دارم
هر دم از خانه من بوی غزل می آید
بسکه از ماه رخت شرح و حکایت دارم
مدتی هست که ما فاصله داریم ز هم
من ازین فاصله ها سخت شکایت دارم
بین ما پر شده از قصه تکراری غم
من به یک بوسه ولبخند قناعت دارم
بعد یک عمر پریشانی دل فهمیدم
من به چشمان سیاه تو ارادت دارم
سوختم از غم بی مهریت اما چه کنم
من به مهمانی چشمان تو عادت دارم



دلم شکسته ترین شاخه ی درخت خداست
دل شکسته ی من نیز چون خدا تنهاست

به غربت دل من هیچ دل نمی سوزد
مباد هیچ کسی را دلی چنین که مراست

میان آینه ی چشمهای من قدری
بخند ! جلوه ی مهتاب نیم شب زیباست

به وقت فاصله، لبخند تو پلی ست عظیم
که بی گذشتن از این پل، عبور بی معناست

مگر که گام نهی در حریم کوچه ی ما
همیشه باز ، نگاه تمام پنجره هاست

نگاهت ، از سر من دست بر نمی دارد
چه فتنه ایست که در چشمهای تو پیداست ؟

سری به سینه بنه ، ژاله باش داغ مرا
که دل ، شقایق پژمرده ای در این صحراست

یاد استاد . . . .

نگاره: ‏یاد ایام .....
در کناراستاد خوبیها دکتر حسن احمدی گیوی افتخارفرهنگ و زبان پارسی‏

چه روزگاری خوشی وقتی مردمردستان ادب پارسی مهمانم بود  روحت شاد دکتر احمدی گیوی. . .

یاد استاد . . . .

دکتر سید محمود انوار دوست و استاد محبوبمان هم آسمانی شد ...... ایزدا او از مقربان اهل زمین بود او را از مقربان آسمانت نیز بگردان .... روحش شاد ....
دکتر سید محمود انوار دوست و استاد محبوبمان هم آسمانی شد ...... ایزدا او از مقربان اهل زمین بود او را از مقربان آسمانت نیز بگردان .... روحش شاد ....

شعر هجایی تاتی . . . .

نره نره دو دو چمَ مالان بشین کو چشان بارده؟ ماس و دو ویشتری ماس کمتری دو هیچ کسی را مواجه امَ زنند لس و چو ***** اَمَ ارّه کشیمان دوشاو پلانن خشیمان پولمان آدا بشیمان چمَ را دورَ رایی یه چمَ ما چشم رایی یه ***** چالنگیله چالنگیله برنج و گندم ارزانیله خدایا آوتاوی آکه پَسان مان پشته خشک آکه شانان مان دل شاد آکه اَمَ یا پیر وی یَنده پیرَ مامال وی ینده

نیمه شب

ره خوابم زد و...

بود و غمی تازه نفس

ماندم بیدار!

ریخت از پرتو لرزنده ی شمع سایه دسته گلی بر دیوار

همه گل بود ولی روح نداشت!

سایه ای مضطرب و لرزان بود

چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه گوئیا مرده ی سرگردان بود!

شمع خاموش شد از تندی باد

اثر از سایه به دیوار نماند! کس نپرسید:

 کجا رفت؟ که بود؟ که دمی چند درین جا گذراند...

این منم خسته درین کلبه ی تنگ !

جسم درمانده ام از روح جداست!

من اگر سایه ی خویشم یارب روح اواره ی من کیست؟

کجاست؟!

دلم را با قفس پیوند میدادم

همین دیشب...

نسیمی ناگهان بند دلم را برد...

دو دستم را

       به سوی اسمان بردم!

خدایا!

دلم را پس بگیر از باد...

بگو تا شاپرک باز اردش بازم...

ولی دیدم

                     خدا مبهوت و بی معنا نگاهم کرد...

" دلت دیگر نیاید باز!!..."

دوبیتی تاتی

نمونه هایی از دوبیتی ها ی تاتی (فهلویات)

شَوان شَمبه شَوِه عَمبر ولایِه            چَمَه پِیغمبران وَردَه خدایه

هر کس ایخلاص دل خدا دَخانه          یقین بذان که چَه مَطلو رَوایه

ترجمه: امشب شب شنبه است و عنبر افشان ، خدا در  جمع رسولان حضور دارد

           هرکس خدا را با اخلاص بخواند ، یقین بدان حاجت روا خواهد شد.

********

شَوان شَمبه شَو نوره دِلوَر      زمین و آسمان پر نوره دِلوَر

زمین و آسمان ای پرده داره       پیغامبر بر خدا میمانه دلور

ترجمه: امشب که شب شنبه است شبی نورانی است  و زمین و آسمان سرشار از نور است ای دلبر من//زمین و آسمان یک پرده دارد و رسول اکرم مهمان خداوند است ای دلبر من

********

طلا انگشتلی  تنگم چراییش                  برابر  نشته یار ، جنگم چراییش

ورازشته بهاره گیزگیزا تا                      هر روزی ته به ای رنگ چراییش

ای انگشتر طلا چرا برای دستم تنگ هستی ، و ای یار نشسته در برابرم چرا سر جنگ داری

گل  زیبای کوه «ورازشت»چرا با من هر روز به رنگی دیگر هستی؟


تاریخ
 
به قول زنده یاد احمد کسروی:

«بدبخت ملتی که تاریخ کشورش را نداند

شوربخت تر از آن ملتی که نخواهد تاریخ کشورش را بداند

تیره بخت از آن ملتی که تاریخ کشورش را به ریشخند بگیرد»

به نظر شما هم هر سه گزینه شامل حال ما میشه؟