شعر امروز مخاطب ندارد؟؟

۲شعر از استاد عبدالجبار کاکایی

شب کوتاه

 بر شانه های این شب کوتاه

پاشیده گرد نقره ای ماه

 دل خسته اند عارف و عامی

لب بسته اند عاقل و آگاه

 افتاده است کوچه و میدان

در دست چند گزمه ی گمراه

 شور است بخت هرکه نگرید

بر یوسفان زندان در چاه

 شنگ است حال هر که نفهمد

لبخند های پنهان در آه

 با آنکه نیست محرم و مونس

با آنکه نیست همدم و همراه

 این بخت خفته دیر نپاید

می تابد آفتاب به درگاه