این شعر را یکی از بچه های خوش ذوق و خوش سلیقه پیش دانشگاهی فرهنگ فرستاده

صدای سیلی درس...

اهل اردبیلم
روزگارم خوب نیست
عمده درسی دارم /خرده هوشی/سرسوزن وقتی
معلمی دارم بهتر از برگ کتاب
وکنکوری که در این نزدیکیست
لای این کتابها /پای آن گاج سفید
من دانش آموزم
قبله ام هسته ی اتم
جانمازم الکترولیت /عشقم اعلال
کتاب سجاده ی من
من وضو با تست های خیلی سبز میگیرم
درافکارم جریان دارد اعلال/جریان دارد شریف
نمره ها از پشت برگه ام پیداست
همه ی تست های فیزیک متبلور شده است
من تستم را وقتی میزنم
که معلم گفته باشد سرکلاس درس
من تستم را پی فریادهای معلم میزنم
پی حفظ نکته ...
اهل اردبیلم
پیشه ام درس است
گاه گاهی سوالی میسازم با عشق /میپرسم از شما
شاید...جو کلاس تازه شود
چه خیالی ...چه خیالی...میدانم
وقتم بی جان است
خوب میدانم برگه ی من خالی است
من نمیفهمم
که چرا میگویند کاربرد آسان است /شیمی زیباست
و چرا در کیف هیچ کسی معارف نیست
پیوند مقدس چه کم از پرتوی uv دارد؟!
کیف ها را باید شست /جور دیگر باید پر کرد
کا ما نیست شناسایی راز وزیر اموزش
کار ما شاید این است ..
که میان الکترولیت و فوتون
پی آواز انتگرال بدویم