هجران

ای سر و جانم همه قربان تو
با كه بگویم غم هجران تو

كی رود از خاطرم آن ماجرا
روز الست و خط و پیمان تو

طوطی دل داد زكف، صبر خود
در هوس پسته ی خندان تو

در طلبم شاد كنم خاطرم
با دو سه گلواژه ز بستان تو

بی سر و سامان توام ای صنم
این سر من ، جان من و جان تو

داغ شرر زد به دلم نازنین
غمزه ی آن نرگس فتّان تو

این من و این حال پریشان من
این تو و این نسخه ی درمان تو

زنده ی جاوید شوم گر رسد
جرعه ای از لعل بدخشان تو

فایقم و دامن و دستم تهی
دست من و دامن احسان تو

جواد معراجی لرد (فایق) روزنامه نقش قلم. رشت . 18 تیر 91