ای خوش ترین ترانه
دوران خشکسالی است ، بی برگ ،بی جوانه
باران رحمتت کو ،ای جان جاودانه
ابر گران خروشید، برق بلا درخشید
از آشیانه اینک ، آتش کشد زبانه
پرواز رفت از یاد، آواز رفت بر باد
تنها به جای مانده ست ، اندوه آب و دانه
همزاد آدمیزاد ،کوه غم است ای داد
در دره های فریاد، بر دوش او روانه
جویندگان نوریم در روزگار ظلمت
گم کردگان صبحیم ، در شام بی کرانه
نوری به دل بیفروز ،ای پرتو رهایی
شوری زجان برانگیز با خوش ترین ترانه
گل واژه بهاریم، در فصل برگ ریزان
پیغام گوی مهریم ، در عصر تازیانه
ماییم و حق پرستی ،گیرم گناه باشد
ما بت نمی پرستیم ،چون مردم زمانه
سیمرغ وار اینک باید به قاف رو کرد
کز مردمی نمانده ست روی زمین نشانه
رازی نهفته خواندیم در پرده خموشی
حرفی نگفته گفتیم در گریه شبانه
شعر از زنده یاد فریدون مشیری