تات نشین های دره ی شاهرود . . .
زادگاه من ....
شاهرود منطقه اي است نه چندان وسيع حد فاصل شهرستان خلخال در استان اردبيل و ماسوله شهر تاريخي استان گيلان . شاهرود در تقسيمات كشوري جزو استان ترك زبان اردبيل محسوب مي شود.
مركز شاهرود كلور است با آب وهوايي سرد و كوهستاني و فاصله اش از شهرستان خلخال 35 کیلومتر است .
كلور در سراشيبي تندي كه از شمال به جنوب است ؛ در ميان دره اي قرار گرفته است و كوههاي تالش چون حصاري بلند تمام منطقه شاهرود را در بر گرفته است . مردم شاهرود و كلور به زبان تاتي تكلم مي كنند ، افسانه هاي مخصوصي دارند و ضرب المثلهاي بخصوصي .
خودشان اعتقاد دارند كه وجه تسميه شاهرود بخاطر رودخانه ي پر آبي است كه تمام روستاهاي منطقه را سيراب مي كند .
اين رود خانه ي بزرگ به شالرود نيز شهرت دارد و شال دهستاني است بزرگ در نزديكي كلور با باغهايي سرسبز و پر بار و مردماني سخت كوش و مهربان .
تنها درآمد مردم شاهرود از راه باغداري و كشاورزي و گاهي نگهداري چند گاو و گوسفند تامين مي شود ؛ نه كار خانه اي و نه مركز توليدي.
بر اساس آمارهای رسمی کلور سه هزار خانوار و 10000 جمعیت داشته است اما در سال های اخیر این آمار به زیر 2000 نفر و در زمستان ها حتی به کمتر از این آمار هم می رسد و کوچ فراوان به خاطر شرایط نامساعد شغلی و اقتصادی مهم ترین علت این کاهش جمعیت است.
در کلور و حتی در سراسر منطقه ی شاهرود از کارخانه و بنگاه های کوچک یا بزرگ اقتصادی هیچ خبری نیست.
تنها دو بانک کشاورزی و صادرات در کلور فعال هستند که به نظر می رسد با ادامه داشتن چنین شرایطی به زودی تعطیل خواهند شد.
هواي سرد و زمين سنگلاخ كوهستان هم كه مدد نمي كند و همين زندگي را سخت تر مي سازد و مردم را سخت كوش تر.
در تمام منطقه ي شاهرود مردم10 تا 15 روستا به زبان تاتي – يكي از زبانهاي ايران باستان – تكلم مي كنند و در ساير روستاها با وجود آشنايي كامل مردم با زبان تاتي ، زبان تركي ؛ زبان غالب استان اردبيل تاثير ، خود را گذاشته است . در بين روستاهاي تات زبان پس از شهر كلور روستاهاي شال ، لرد و درو شهرت بيشتري دارند.
تات زبانان شاهرود و كلور تعصب خاصي به حفظ فرهنگ و زبان گذشتگان خود دارند و تحصيل كردگان و جوانان تلاشي نو را براي احياي فرهنگ و زبان كهن تاتها آغاز كرده اند.
در شاهرود 7 ماه از سال سرد است و زمستاني ، چون طبيعت به آنهاخيلي سخت گرفته ، بنابراين مردمانش سخت كوشند و تلاشگر.
در آمد كم ، نبود امكانات و بيكاري مردان روستا را در فصل زمستان راهي شهرهاي ديگري چون تهران و گيلان مي كند .
عروسي ها را معمولا به تابستان محول مي كنند ؛ هم هوا مناسب است و هم به شهر رفته ها فرصت شركت در جشن را دارند ، تنها تابستانهاست كه فرصت مي كنند دستي بكوبند و پايي بيفشانند .
اندك زماني است كه بر خلاف گذشته عروس از طرف خانواده انتخاب نمي گردد ؛ هديه ي جامعه ي مدرن و روانشناسانه ي امروز.
كوهها رودها و چشمه ها و حتي باغها اسمهاي مخصوصي دارند اسمهاي محلي چون: سجن ، ورازشت ، پلنگا ، سمبر كوه ، عباسان دره و . . .
در کلور حتی محله هم اسم های مخصوص به خود را دارند مانند محله ی کشن ، لاره دره ؛ دلاکان نایه(محله ی آرایشگران)؛ شانه محله(محله ی چوپانان) , میره درون(سادات محله)؛داره و اطرو(احتمالا به معنی آن طرف) و . . .
در وجه تسمیه کلور روایت های گوناگون بر سر زبان هاست ؛ عده ای معتقدند که این اسم در گذشته (کرور) بوده است زیرا شخصی با ثروت فراوان اول بار در این فر جایگاه سکنی گزیده است . که البته این اعتقاد استناد علمی و منطقی ندارد . اما روایت و اعتقاد دیگری هست که شاید به حقیقت نزدیک تر باشد و آن اعتقاد چنین است : مردمان کلور از بازماندگان اقوام کهن ایران زمین هستند و در گذشته های دور بر دین زردشت پیغامبر بودند و آتش حقیقتی مقدس نزد آنان بوده است . در زبان تاتی مردمان دره ی شاهرود ، آتش را (کل) تلفظ می کنند و از این کلمه کلمات دیگری مانند کل چهارشنبه یعنی چهارشنبه ی آتش یا چهارشنبه سوری و یا (کل واشن) چوبی که برای شعله ورتر ساختن آتش تنور استفاده می شود ؛ نیز در این زبان ساخته و بکار برده می شود برااساس چنین باوری وجه تسمیه ی کلور از (کل)به معنی آتش و پسوند( ور )ساخته شده است که دلیلی برای دین و باور گذشته ی این سامان می باشد.
لباس محلی مردان در گذشته و گاهی امروز بیشتر لباسی است که از پشم گوسفند تهیه می شود و از پارچه ای پشمی موسوم به (شال) تهیه می شود و از همین پارچه کت و شلوار و جلیقه ای مرتب و پرداخت شده تهیه می شود که هم خوش لباس است و هم برای فصل سرد و کولاک زمستان مناسب است . از همین پارچه کلاهی نیز تهیه می شود که بیشتر مردان بر سر می گذاشتند و مردان قدیمی هنوز این کلاه را بر سر می گذارند ولی جوانتر ها از آن استفاده نمی کنند.
لباس زنان نیز دامنی پهن و پرچین می باشد که همراه با شلیته می پوشند و روسری بزرگ سفیدی بر سر می بندند و کمربندی از پارچه که به آن سارق یا کمردبند می گویند و زنان مسن تر ابار کار خود یعنی وسایل بافت جوراب پشمی را در ان تعبیه می کنند.
در کلور سه مسجد در سه محله ی بزرگ قرار دارد که محل برپایی مراسم مختلف مخصوصا مراسم ماه محرم است .
مهم ترین امام زاده ی کلور امام زاده عبدلله کلور است که چند سالی است رونق فراوان گرفته و پش از بازسازی مکانی زیارتی و گردشگری شده است و مراسمی با شکوه در اولین جمعه ی ماه رجب در آن جا برگزار می گردد که بازدید کنندگاه فراوانی از سراسر ایران دارد.
امام زاده ی سید حسین در مرکز کلور قرار دارد و مردمان کلور اعتقاد محکمی به آن دارند و نسب همه ی سادات کلور به این امام زاده می رسد . امام زاده ی دیگری نیز در خارج شهر قرار دارد که به علت نامناسب بودن راه دسترسی به آن به غریبه امام زاده یا زرد گل امام زاده شهرت دارد.
از بزرگان این دیار که احترام فراوانی بین مردم دارند باید ازمرحوم آیت الله مفتی شیعه و آیت الله مرتضوی کلوری نام برد و از ادیبان این سامان عبدالحمید کلوری قابل ذکر است که گرچه اشعارش گردآوری نشده است امام بر سر زبانهای مردمان جاری است .
اما تنها راه درآمد مردم باغداری است و کشاورزی و دامداری که این روزها دیگر رونقی ندارد و تنها ساکنان اجباری به دنبال آن می روند و از همین جاست که اقتصاد در کلور رونقی ندارد و چهره فقر خود را در صورت های آفتاب دیده ی مردمان خود را آشکارتر ساخته است.
تنها صنایع دستی مردم بافتن جوراب های پشمی مختلف است که آن را هم باید در بین زنان مسن تر یافت و جوان ترها با آن غریبه هستند.