ناله مرغ اسیر این همه بهر وطن است          مسلک مرغ گرفتارِ قفس همچو من است

همت از باد سحر می طلبم گر ببرد          خبر از من به رفیقی که به طرفِ چمن است

فکری ای هموطنان در ره آزادی خویش         بنمایید که هر کس نکند مثل من  است

خانه ای کاو شود از دست اجانب آباد   زاشک ویران کنش آن خانه که بیت الحزن است

جامه ای کاو نشود غرقه به خون بهر وطن    بدر آن جامه که ننگ تن و کم ز کفن است

آن کسی را که در این ملک سلیمان کردیم       ملت امروز یقین کرد که او اهرمن است