ايهام در لغت به معني به گمان افکندن و به پندار انداختن است و به آرايه اي گفته مي شود که ذهن خواننده را در برابر واژگاني از شعر دچار نوعي از وهم وترديد مي کنند . واژهايي با حداقل دو معني که يکي نزديک وديگري دور از ذهن است ، مقصود شاعر معمولا معني دور و گاه هر دو معني است . ايهام نوعي بازي با ذهن خواننده است . در ايهام ، واژه يا عبارت به گونه اي است که ذهن برسر دو راهي قرار مي گيرد و نمي تواند در يک لحظه يکي از آن دو را انتخاب کند . گرچه ممکن است هر دو معني ، مورد نظر باشد :
به راستي که نه همبازي تو بودم من تو شوخ ديده مگس بين که مي کند بازي
در اين بيت سعدي واژه ي بازي محور ايهام است و دو معني براي آن مي توان در نظر گرفت «شاهين بودن» يا «بازي کردن» .
عهد کردي که کشي فرصت خودرا روزي فرصت ار يافتي آن عهد فراموش مکن
در اين بيت منظور از فرصت ، وقت وزمان است يا نام شاعر ؟
ذهن در ترديد است که اگر وقت کردي آن عهد را فراموش نکن يا اگر فرصت (شاعر ) را يافتي عهد را فراموش نکن . نمونه اي ديگر:
هرکو نکاشت مهر و زخوبي گلي نچيد در رهگذر باد نگهبان لاله بود –حافظ
منظور از گل ، گل لاله است يا نوعي چراغ که شيشه ي آن به شکل لاله است ؟
سياوش سيه را به تندي بتاخت نشد تنگدل جنگ آتش بساخت - فردوسي
سيه به معناي اسب سياه است يا نام اسب سياوش ؟ ( نام اسب سياوش نيز سياه بود)
بگفتا عشق شيرين بر تو چون است بگفت از جان شيرينم فزون است - نظامي
همه تاليان قرآن و سحر كوشان در عبادت بودند – محمد رضا حكيمي
تالي : پيرو / تالي: تلاوت كننده
پا بر سبزه تا به خواري ننهي كان سبزه ز خاك لاله رويي رسته است – خيام
لاله رو : خاكي كه از آن لاله مي رويد / لاله رو: زيبا رو
چون شبنم افتاده بدم پيش آفتاب مهرم به جان رسيد وبه عيوق بر شدم – سعدي
مهر : محبت / مهر : خورشيد
نبودازتوگزيري چنين كه بارغم دل ز دست شكوه گرفتم به دوش ناله كشيدم – مهرداداوستا
بار : بارسنگين غم / بار : ميوه ي غم
جهان قرآن مصور است / و آيه ها در آن / به جاي آن كه بنشينند ايستاده اند- سلمان هراتي
آيه : آيه هاي قرآن / آيه: نشانه ها
راز نهان دار خمش ور خمشي تلخ بود آن چه جگر سوزه بود باز جگر سازه شود - مولوي
خمش: لقب مولوي / خاموش باش
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد گفتم كه ماه من شو گفتا اگر بر آيد – حافظ
برآيد :امكان داشته باشد / بر آيد : طلوع كند و بالا بيايد
ايهام تناسب
شکل ايهام تناسب پيچيده تر ، عالي تر و زيبا تر از تناسب يا مراعات نظير است و همانطور که از نامش بر مي آ يد در ساختمان آن هم ايهام وجود دارد وهم تناسب .
در ايهام تناسب ، کلمه اي هست که دو معنا دارد و فقط يک معناي آن در سخن مورد نظر است اما ميان معناي غير منظور با کلمه يا کلمات ديگري در بيت ، تناسبي ايجاد مي شود .
کسي به وصل تو چون شمع پروانه يافت که زير تيغ تو هردم سري دگردارد- حافظ
کلمه ي پروانه ايهام دارد به معني حشره ي پروانه و همچنين جواز و اجازه است .
معناي مورد نظر شاعر همان اجازه و جواز است ومعني ديگر آن اصلا مورد نظر نيست . اما در معناي غير منظور، يعني حشره ، با کلمه ي شمع متناسب است . بنابراين هم ايهام دارد و هم تناسب و آرايه ي ايهام تناسب ايجاد کرده است .
مثال ديگر :
در ده رکاب مي که شعاعش عنان زنان برخنگ صبح برقع رعنا بر افکند- خاقاني
کلمه رکاب به دو معناي جام شراب ورکاب اسب است و ايهام دارد اما در معناي غير منظور ؛ يعني رکاب اسب با کلمه خنگ (اسب) تناسب دارد .
بنابراين چنانچه معني غايب و دور کلمه ي ايهام دار با کلمه اي ديگر تناسب داشته باشد آرايه ايهام تناسب را به وجود مي آورد .
يکي را حکايت کنند از ملوک که بيماري رشته کردش چو دوک – سعدي
کلمه رشته ، ايهام دارد و در معاني 1- بيماري رشته که منظور است 2- نخ که در اينجا مورد نظر نيست . ومعني دور با کلمه ي دوک که وسيله اي براي ريسيدن نخ است تناسب دارد و ايهام تناسب به وجود آمده است . مثالهاي ديگر :
هر تير که در کيش است گر بردل ريش آيد مانيز يکي باشيم از جمله قربانها – سعدي
در اين بيت کلمه ي قربان ايهام دارد ، هم مي تواند فدا و قرباني شدن معني شود و هم بند و تسمه( که مورد نظر ما نيست ) و با کلمه ي کيش (کيسه چرمي و تيردان ) تناسب دارد.
برفت رونق بازار آفتاب و قمر زبس که ره به دکان تو مشتري آموخت –سعدي
مشتري (خريدار) مورد نظر ماست و در معني دور ( ستاره مشتري ) با قمر وآفتاب تناسب دارد .
منم آن نخل خزان ديده کز اسباب جهان هيچ دربار، به جز برگ سفر نيست مرا – صائب
برگ : 1- توشه ي سفر 2- برگ درخت ( معني دور ) که با نخل تناسب دارد .
تفاوت ايهام تناسب با ايهام آن است که در ايهام گاه هر دو معني قابل قبول است اما در ايهام تناسب، معني دور واژه که مورد نظر نمي باشد ، با کلمه اي ديگر در همان عبارت ، تناسب معنايي دارد.
چون شبنم افتاده بدم پيش آفتاب مهرم به جان رسيد و به عيوق بر شدم – سعدي
مهر : خورشيد – مهر و محبت ، خورشيد با عيوق تناسب دارد.
نبودازتوگزيري چنين كه بارغم دل ز دست شكوه گرفتم به دوش ناله كشيدم – مهرداداوستا
بار غم : بار سنگين غم - ميوه ي غم / بار سنگين با به دوش كشيدن تناسب هم دارد.
ز ديوارها خشت و از بام سنگ به كوي اندرون تيرو تيغ خدنگ
خشت :كلوخ – تير كوچك (معني دور) / در معناي تير كوچك با تير خدنگ تناسب دارد. گويند روي سرخ تو سعدي كه زرد كرد ؟ اكسير عشق بر مسم افتاد و زر شدم
روي : فلز روي كه سرخ است / چهره سرخ – در معني فلز روي با مس در فلز بودن و بي ارزشي تناسب هم دارد.