در نامه نيز نگنجد حـــــــديث عشق کوته کنم که قصه ي ما کار دفتر است – سعدي
شکر ايزد که زتاراج زمان رخنه نيافت بوستان سخن و سرو و گل و شمشادت –حافظ
ويا ممکن است بين امور و کلماتي وجود داشته باشد که بين آنها همبستگي و وابستگي وجود دارد و با يکديگر يک مجموعه يا کل را مي سازند مثل : رخ ، شه ، مات ، پياده که همه ي آنها اجزايي از يک کل که شطرنج است مي باشند :
از خون پياده اي چه خـــــــــيزد اي بررخ تو هزار شــــــــــه مات – سعدي
ويا بين کلماتي وجود داشته باشد که به هم شباهت دارند مثل : بادام وچشم
يا طره و زلف مانند :
بنفشه طره ي منقول خودگره مي زد صباحکايت زلف تودرميان آورد- حافظ
علاوه براين ، اين تناسب مي تواند از نظر جنس ، نوع ، مکان ، زمان ، همراهي و...باشد.
ابروبادو مه وخورشيدوفلک در کارند تاتوناني به کف آري وبه غفلت نخوري- سعدي
کلمات ابرو باد ومه و خورشيد وفلک از نظر همراهي با يکديگر مراعات نظير هستند.
مثال ديگر :
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بي خار کجاست
گل هميشه همراه و همدم خار است .
دلم از مدرسه و صحبت شيخ است ملول اي خوشا دامن صحرا و گريبان چاکي (حافظ)
شيخ يعني معلم ومدرسه بدون معلم مفهومي ندارد .
اي گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز کز سرصدق مي کند شب همه شب دعاي تو- حافظ
همچنين در عبارت زير دقت کنيد :
« شبي در بيابان مکه از بي خوابي پاي رفتنم نماند سر بنهادم و شتربان را گفتم : دست ازمن بدار .» پاي و سر و دست از مجموعه ي اندامهاي آدمي هستند که در اين جمله ي سعدي هيچ واژه اي به اين زيبايي نمي تواند جانشين اين کلمات گردد.
اين آرايه که هنر آن ايجاد تناسب معنوي از هر جهت در اثناي کلام است ، مراعات نظير نام دارد که بيشتر از هر آرايه اي در شعر و نثر فارسي به کار رفته است .
مثالهاي ديگر :
شعاع آفتابم من ، اگر در خانه هاگردم عقيق زردوياقوتم ،ولادت زآب وطين دارم
عقيق با ياقوت و آب با طين (گل) مراعات نظير هستند.
گرش بيني و دست از ترنج بشناسي روا بود که ملامت کني زليخا را – سعدي
باشنيدن زليخا و ترنج و دست، حديث عشق زليخا به ذهن مي آيد .
فريب جهان را مخور زينهار كه در پاي اين گل بود خار ها – بيدل
رود شاخ گل در بر نيلفر برقصد به صد ناز گلنارها – علامه طباطبايي
به شادي و آسايش و خواب و خور ندارند كاري دل افگارها - علامه
از سيم به سر يكي كله خود زآهن به ميان يكي كمر بند – بهار
قبله ام يك گل سرخ جانمازم چشمه مهرم نور دشت سجاده ي من - سهراب
لاله و گل زخمي خميازه اند عيش اين گلشن خماري بيش نيست – علامه
لاله و گل و گلشن / خميازه با خماري
ساقيا لطف نمودي قدحت پر مي باد كه به تدبير تو تشويش خمار آخر شد