درس نامه های ادبیات- احدزاده کلوری

درس نامه هایی برای دانشجویانم

بسمه تعالي

موضوع:

 

اخوان ثالث و هنر روايت گري او

گرد آورنده: سيد سعيد احدزاده ؛ دانش آموخته ي كارشناسي ارشد زبان و ادبيات فارسي

 

چكيده:        

مهدي اخوان ثالث ؛ از شاعران معاصر ايران است كه پس از نيما با رعايت اصول شعر نو و پيروي از ويژگي هاي وزني و عروضي شعر نيمايي ،  توانست يكي از بهترين پيروان نيما يوشيج باشد .

اخوان ثالث با آشنايي و تسلط كامل به شعر و ادبيات كلاسيك ايران و علاقه ا ي كه به اشعار فردوسي و اساطير ايران باستان داشت و همچنين بخاطر پايبندي اش به ويژگي هاي زباني سبك خراساني ، شيوه اي نو را در شعر معاصر ايران بنيان نهاد كه از آن به سبك  خراساني نو تعبير مي شود.

بيشترآثار اخوان ثالث با درون مايه ي اجتماعي و سياسي است و هنر و شهرت اخوان به فن روايت گري او به شيوه و سبك نيما يوشيج و شعر نيمايي است .

اخوان ثالث با انتشاردو مجموعه ي «بدعتها و بدايع نيما » و« عطا و لقاي نيما » هنر خود را تجزيه و تحليل شعر نو نيز نشان داده است. در اين نوشتار سعي شده است به هنر روايت گري اخوان ثالث بيشتر پرداخته شود.

 

متن مقاله:

 قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

 از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی ، اما،اما

گرد بام و در من

. . . بی ثمر می گردی

    مهدي اخوان ثالث ؛ شاگرد وفا دار نيما يوشيج ؛ مشهور به «م.اميد» در سال 1307 شمسي در مشهد مقدس مشهد متولد شد و پس از اتمام تحصيلات در هنرستان صنعتي مشهد و در رشته آهنگري فارغ التحصيل شد ،در 1327 به تهران رفت  ودر وزارت فرهنگ وقت مشغول به كار شد و در يكي از دبيرستانهاي شهر ورامين به تدريس پرداخت.

اخوان در سال 1329 با دختر عموي خود « ايران اخوان ثالث » ازدواج كرد و در تهران ماندگار شد.

 بي گمان شعر نو فارسي مهمترين رخداد ادبي در طول يك قرن اخير بود كه در ادبيات فارســـي طوفاني به پا كرد ، و اخوان ثالث يكي از مهمترين اركان شعر نو فارسي است كه پس از نيما ، خالق مهمترين آثار شاعرانه ي معاصر بوده است. اهميت اشعار اخوان را بايد در فن روايت گري او به شيوه اي نو همراه با ساختار و شكل قدرتمندانه ي آثارش دانست.

 اخوان ثالث در عين آشنايي عميق با شعـــر گذشته ايران ، مخصوصا  سبك خراساني با هوشياري  خاصي ، با شيوه اي نو و هنرمندانه به شيوه ي نيما گرايش پيدا مي كند و در عين حال پيوند خود را با شعر قديم و كلاسيك ايران  همچنان استوار نگه مي دارد.

«ارغنون » اولين مجموعه ي شعري اخوان است كه در سالهاي اوليه ي اقامتش در تهران به چاپ رسيد و حاوي اشعاري با درون مايه ي عاشقانه و اجتماعي  بود.

   در سال 1334 ودر سرماي سياسي -  اجتماعي زمان ، مجموعه ماندگار «زمستان » را  منتشر كرد كه بيانگر آشنايي كامل اخوان با شعر نيمايي و در عين حال بيانگر تاثير پذيري و بهره گيري از ويژگي هاي سبك خراساني است . شعر زمستان مشهورترين و شناخته شده ترين شعر اخوان است و يكي از شاهكارهاي شعر معاصر محسوب مي شودكه اهميت آن به فرم وساختار هنرمندانه ي آن باز مي گردد ؛ شعري كه در حافظه هر ايراني چند عبارتي از آن باقي است  ، شعري كه بيانگر فريادي گلوله شده در گلوست ، شعري كه نشانگر فريادي بلند در سرماي سخت زمستانست و شعري كه شعر ناب است.

   ديري نكشيد كه شعر زمستان او به درون خانه هاي مردم  راه يافت  و گرما بخش محافل سرد مردم و نقل شبهاي سرد زمستان مردم  ايران شد و تاثير اجتماعي و سياسي عميقي نيز بر جا نهاد كه تا امروز همچنان چون «جويبار لحظه ها » جاريست :

   سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت ، سرها در گريبان است

 وگر دست محبت سوي كسي يازي

 به اكراه آورد دست از بغل بيرون

 كه سرما سخت سوزان است

 نفس كز گرمگاه سينه مي آيد برون

 ابري شود تاريك چو ديوار ايستد در پيش چشمانت

 نفس كاين است پس ديگر چه داري چشم

زچشم دوستان دور يا نزديك . . .

مسيحاي من اي ترساي پير پيرهن چركين

هوا بس ناجوانمردانه سرد است – آي. . .

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوي در بگشا ي . . .

من امشب آمدستم وام بگذارم . . .

حسابت را كنار جام بگذارم . . .

چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟

هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان

نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين

 درختان اسكلت هاي بلور آجين

 زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه

غبار آلوده مهر و ماه ، 

 زمستانـست . . .                            (دي ماه 1334)

    نگاهي گذرا به اشعار و سروده هاي اخوان ثالث آشكار كننده اين مطلب خواهد بود كه : اخوان با بهره گيري و پيروي از اصول شعر نو نيمايي و تلفيق استادانه ي آن با ويژگي هاي شعر كلاسيك ايران و مخصوصا سبك خراساني به شيوه اي نودر شعر فارسي رسيده است ، وشايسته است كه او را مبتكر سبك خراساني نو بناميم .

شيوه ي قصه گويي و روايت گري از اشعار اوليه ايران  و در شعر بزرگاني چون : فردوسي ، نظامي ، مولوي و . . . به چشم مي خورد ؛ اما در دوره ي معاصر نيمايوشيج با سرودن افسانه در سال 1320 با پرداختن به فن روايت گري در قالبي جديد ،  شيوه اي نو را پايه گذاري كرد نيما با انتشار مجموعه هايي چون : خانواده ي يك سرباز ، غراب  ، قصه ي رنگ پريده ، خون سرد ، مانلي و چند اثر ديگر علاوه بر برهم زدن قالبهاي رايج شعري با تغير در محتوا و درون مايه ي اشعار ؛ شيوه اي نو را رواج بخشيد كه در آن مضامين شعري و انديشه هاي اجتماعي و سياسي در غالب روايت و داستان بيان شده است و پس از نيما  مهدي اخوان ثالث  اين شيوه را به اوج مي رساند و با تلفيق روايت گري با اصول زباني گذشته و اصول فني نو نيمايي به شيوه اي تازه در زبان دست مي يابد.

اخوان را بايد از نخستين كساني بشمار آورد كه پس از نيما اين شيوه را ادامه داد و به موفقيت هاي چشمگيري نيز دست يافت .گر چه شيوه ي اخوان با نيماي يوشيج در انتخاب واژگان و استفاده از ويژگي هاي سبكي تفاوتهاي داشت اما آثار اخوان بيانگر آن است كه وي شعر نيما را به خوبي شناخته و در استفاده از شعر نو موفق بوده است.

   سطرهاي نيمايي بلند از ويژگي‌هاي شعر اخوان محسوب مي‌شوند. او با ظرافت و نيز با بهره‌گيري از دانش غريب خود از ادب منظوم و منثور كلاسيك ايران، موفق به بنيانگذاري رويكردي ويژه به شعر و به خصوص شعر روايي شد . اخوان، با نگاه ظريفش  به شعرفارسي و صداقتي كه از صراحت خراساني‌اش سرچشمه مي‌گرفت، خود را به عنوان يكي از قله‌هاي شعر فارسي صد سال اخير به ادبيات ايران معرفي كرد. علاوه بر اين اخوان با آشنايي كامل از وزن عروضي شعر و انتخاب مناسب اوزان هركلمه را در جاي خود مي نشاند و بدين ترتيب شعر اخوان در جان خواننده مي نشيند:

به عزای عاجلت ، ای بی نجابت باغ !

بعد از آنکه رفته باشی جاودان بر باد

هرچه هرجا ابر خشم از اشک نفرت باد آبستن

همچو ابر حسرت خاموشبار من

                                              ( « پیوندها و باغ » )

و از سوی دیگر :

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست ؟

خنده اش خونی ست اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش می چمد در آن

پادشاه فصل ها پاییز     

                              ( « باغ من » )

       از ويژگي هاي ديگر اخوان ثالث علاقه ي وافر او به احياي سنت هاي حماسي ايران كهن و علاقه ي ويژه ي او به اساطير ايران باستان است ؛ اخوان با آوردن واژگاني از زبان پهلوي و لغات ذكر شده در اوستا و زبان شعر قديم خراسان ، نگاهي ويژه به شاهنامه ي فردوسي دارد و در جاي جاي اشعارش ، زبان استاد سخن ؛ فردوسي طوسي تجلي مي كند . در كاربرد كلمات با اينكه گاهي از واژه ها و تركيب هاي سنگين وگاه مهجورگذشته  مانند : هريوه ، ماخ سالار ، شير گند آور، بهرام ورجاوند ، تيپاي بيغاره . . . و استفاده مي كند كلمات و تركيبهاي بديع و خوش آهنگي را نيز مي آورد كه فقط از عهده ي اخوان بر مي آيد : از تهي سرشار ، آن طاق عزيز ، آن تاي بي همتا ، سورت سرماي دي ، اسكلت هاي بلور آجين ، بيابانهاي بي فرياد ،  زادسرو مرو ، گليم تيره بختي ها ، پريشان گوي مسكين و صدها كلمه و تركيب خوش آهنگ ديگر كه بيانگر غناي زباني شاعر و احاطه و آشنايي وسيع او به فرهنگ و ادبيات ايران است . همين استفاده از كلمات و آشنايي با فرهنگ ايراني است كه دست او را براي ريختن و پي ريزي هر انديشه اي در شعر باز مي گذارد .

در مواقع لزوم انديشه هايش را به صورت نقلي و زبان محاوره بيان مي كند و گاهي براي بيان اين انديشه از سمبل كمك مي گيرد اما شعر او آنقدر زيبا و روان است كه همين سمبل ها شعرش را توضيح مي دهند.

  با اينكه در شعر اخوان گاه مضامين عاشقانه و عرفاني رخ مي نمايد ، اما بيشتر محتواي شعري او اجتماعي وگاه سياسي است ، مضاميني كه شاعر به چشم خود مي بيند و يا باآن سروكاردارد ؛ مو ضوعاتي كه به عنوان شاعر نمي تواند : «چشمش را بر آن ببندد تا نبيند هيچ ».

   اخوان با رعايت اصل همنشيني زبان و كلمات به زبان و شعري تازه رسيده است و روايت  هاي او هيچ – هم چون پوچ – عالي نيست و تمام روايت ها و قصه هايش قصه ي درد است ؛ دردي كهن كه سالهاست در سينه مانده است : «بگو با مهربان خويش درد و داستان خويش»

دردي كه سورت سرماي دي اجازه بيان آن را نمي دهد و براي گفتنش قهوه خانه اي مي خواهد گرم وروشن و ماخ سالاري كه نگاهش مثل خنجر باشد:

قصه است اين ، قصه ،  آري قصه ي درد است

شعر نيست ،

اين عيار مهر و كين مرد و نامرد است

بي عيار و شعر محض و خوب و خالي نيست

هيچ – هم چون پوچ – عالي نيست

اين گليم تيره بختي هاست

خيس خون داغ و سهراب و سياوش ها ،

رو كش تابوت تختي هاست . . .

   اخوان علاوه بر چندين مجموعه شعر، در شعر فارسی نيز صاحب نظر است. مقالات مختلف تحقیقی و عمیق او در معرفی جنبه های تازه ای از شعر قدیم و شناسایی رسالت و هنر «نیما»  بيانگر آشنايي فوق العاده شاعر با شعر كلاسيك و همچنين شعر نو نيمايي است و  دارای ارزش فوق العاده و هنري كه  منحصر به خود اوست ؛ همچنين «بدعت ها و بدايع نيما » و « عطا و لقاي نيما » دو اثر تحليلي او درباره تجزيه و تحليل شعر نو نيمايي است كه  حاكي از آشنايي و شناخت كامل او با ويژگي هاي فني و سبكي شعر نيماست.

   آري با خواندن اشعار اخوان ثالث به گذشته هاي دور  بر مي گردي به دوران رستم ، به عصر سياوش ،  به دين بهي و به سرزمين اساطيري آفتاب ؛ ايران باستان . با خواندن اشعار اخوان گفتگوي كبوتران افسانه اي را مي شنوي و مرغ افسانه اي نيما را به خاطر مي آوري «كو به رنگ معماست » و سبوي تشنه اي را مي بيني كه اندر خواب بيند آب و دوستاني كه : به دشمن خواهم از او التجا بردن .

سورت سرماي دي را احساس ميكني و بر بي گناهي سهراب و سياوش و تختي مي گريي و برهمه ي  نابرادران شغاد صفت نفرين مي گويي. با طوس و نوذر همسفر مي شوي و پيام هفت امشاسپند را از عمق جان مي شنوي و هرگز ايران و شكوه ايرانيان را فراموش  نمي كني و بدين گونه نا خود آگاه هنر شاعري اخوان را مي ستايي وبه فن روايت گري او ؛ كه روايت ديروز را به زبان مردم امروز بيان كرده است  پي مي بري .

     اخوان ثالث در طول زندگي خود بارها به جرم سياسي و سرودن اشعار سياسي دستگير و به زندان رفت . از سال 1333 تا سال 1336 در زندان ماند و مدتي نيز تبعيد شد  . پس از آزادي در راديو مشغول كار شد و سپس به تلوزيون مركز خوزستان رفت . در سال 1353 به تهران آمد ودر راديو تلوزيون ملي مشغول به كار شد. اخوان ثالث از سال 1356 در دانشگاه هاي  تهران ، دانشگاه ملي  و دانشگاه تربيت معلم به تدريس ادبيات و تدريس  شعر ساماني و شعر معاصر پرداخت و مدتي نيز در سازمان انتشارات و آموزش ( فرانكلين سابق ) به كار مشغول شد . اما هزاران دريغ و درد كه ،گرما بخش شبهاي سرد زمستان ايرانيان ، پرده گوي مسكين ، پور زال زر ، جهان پهلو ، آنكه هرگز چون كليد گنج مرواريد ، گم نمي شد از لبش لبخند ؛ در سال 1360 بدون حقوق و با محروميت هميشگي از مشاغل دولتي بازنشسته و خانه نشين شد  .

   اخوان در 1369 به دعوت « خانه ي فرهنگ آلمان » براي اولين و آخرين بار به همراه تني چند از دوستانش به آلمان و چند كشور اروپايي ديگر رفت و سرانجام روايت گر حديث ايرانيان ، روايت آخرين پرده ي زندگيش را خواند ؛ شاعر زمستان در 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران ديده از جهان فرو بست وبه سرزمين گل و روشني سفر كرد گر چه اشعار جاودانش براي هميشه در« فضاي فكري ايرانيان جريان خواهد داشت ». (1)

   دکتر کاخی در مقدمه ی « صدای حیرت بیدار» می گوید :

  «حالت مردن نداشت . هنوز ، شب که می شد ، او پراز ستاره می شد . زندگی را دوست داشت و مرگ را دشمن البته ضعیف شده بود. دلش هم به قول خودش ترک خورده بود ولی زنده بود و رنگ مردن نداشت . مرگ او به قول عزیزی، به خود کشی بیشتر شباهت داشت .»

ای وطن آباد باشی ، سربلند، آزاد باشی

گرچه بهر من نداری ، کلبه ای کاشانه ای هم

جغدها هر شب نشانم می دهند «امید » و می گویند :

گنج معنی بین ندارد گوشه ی ویرانه ای هم.

 

 

 

 


(1)-محمد علی اسلامی ندوشن

قاصدك

 قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟
، اما خوش خبر باشی ، اما 
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
، نه ز یاری نه ز دیار و دیاری- باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
  که تو را منتظرند برو آنجا
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از اين در وطن خويش غريب
، قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 دروغی تودروغ ، كه
 که فریبی تو ، فریب
 قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
  راستي آیا رفتی با باد ؟
با توام ، آی! کجا رفتی ؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم

خردک شرری هست هنوز؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند.

 

 

 

كتابنامه:

 

1-     از بهار تا شهريار ؛  حسنعلي محمدي ، انتشارات ارغنون ،1372

2 -  افسانه ي نيما ؛ با برسي و نقد دكتر سيد عطاالله مهاجراني ، انتشارات اطلاعات ، 1375

3-  زمستان ؛  مهدي اخوان ثالث ، انتشارات مرواريد ، چاپ چهاردهم ، 1374

4- گزيده اشعار مهدي اخوان ثالث(م.اميد) تهران ؛ انتشارات مرواريد ، 1369

5-  مجموعه ي اشعار نيما يوشيج(فارسي و طبري) ؛ به كوشش سيروس طاهباز،انتشارات نگاه ، 1371

6- صدای حیرت بیدار ؛گفتگوهای اخوان ثالث، به کوشش مرتضی کاخی ،نشر مروارید، 1383

 

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 16:47 توسط سعید احدزاده کلوری|


مطالب پيشين
» عاشورا
»
» روزهای دلتنگی. . .
» سید عباس سجادی
» باد شهریار ...........
» تبریک
»
» هرکس توتمی دارد
» پایان...
» کوچه های ارغوانی....
Design By : ParsSkin.com